اختصاصی همای گیلان:خانهای آرام میشناسم به نام تاریخ؛ با همهی هیاهویی که بشر آفریده است شاید امنترین خانهای که میشناسم همین تاریخ باشد.
بسترِ وسیعی که همهی ریز و درشت آنچه بشر از روز ازل پیموده را امانتدار است.
همان خانهای که همهی رازهای سر به مهرِ بشریت را در دل پناه داده است.
همان خانهای که شکلگیری و سرگذشتِ تمدنها در آن آرامگرفتهاند.
همان خانهای که همهی آشوبهای گذشته را در دل پاسداری میکند تا بشر توانِ ادامهی حیات داشته باشد.
آری تاریخ همان صندوقچهی زرینِ خاک گرفته ایست که همهی میراث تلخ و شیرین گذشتگان را در خود سکنی داده است؛ از آداب و فرهنگ گرفته تا آزمونها و افتخارات، اشکها و لبخندها و صدای قهقههی بازی کودکان در کوچهها…
آری باید به دل تاریخ سفر نمود. باید وقایعِ هر برههی تاریخی را در خود زندگی کرد؛ چراکه این سفر ارزشمندترین گنجینه را بر ما ارزانی میدارد و آن رؤیت نتیجهی عملکردِ گذشتگانمان بهصورتِ مجموعهای از آزمون و خطاهاست.
چهبسا فلسفهی وجودی تاریخ این باشد که با توجه به عمرِ محدودِ بشر، در قالب تقسیمِ کاری اینچنین شگفتانگیز هر برهه توسط نسلی زندگی شود، تجربه شود، درک شود و نسل بعد بیآنکه برای کسبِ آن تجارب زمانی صرف نماید بر آنان استیلا یافته و از پسِ عبرت گرفتن از آن ادامهی راه را زیباتر بخرامد.
بیگمان هر آنچه بر بشر گذشته، در سکوت، در تاریخ، در زیستن است و برای هر آنکس که اهلِ سفر به این دیارِ شگرف باشد سرشار از آواهاست.
آری تاریخ مآمن غرشِ پیشبندِ چرمی مردِ آهنگر بر نیزه، عطرِ دودِ لشکرکشیهای سِکندر، دیدارِ رازآلودِ ابوسعید و بوعلی، دردِ ویرانیهای چنگیز و ردپای گریزِ جلالالدین بلخی درگذرِ از شهرهاست.
تاریخ جانفشانیهای سردارانِ ایرانی تا آخرین قطرهی خون در چالدران، یادگارِ همهی مرمت گریهای نادر بر سپاهِ از هم گسیختهی ایران، خونِ دل خوردنهای عباس میرزا، ثبتِ آهِ افسوس بارِ امیرکبیر در آخرین لحظهی وداع با زندگی در حمام فین، فریاد مشروطهخواهی ستارخان و باقر خان، دستهای کمبضاعت و قدمهای خسته اما استوارِ میرزای کوچکِ جنگل در به استیصال کشاندن اجنبیان و لیکن طعمِ تلخِ نوشیدنِ شوکران از خنجرِ دوست است.
آری تاریخ مآمنِ هشت سال رشادت گریهای یلانِ ایرانزمین در کارزار تحمیلیست.
خانهای که تمامی خاطراتِ تا مرز مضمحل شدنِ فرهنگمان و عاقبت، اضمحلالِ متجاوزان را در خود به یادگار دارد؛ حتی با صورتی بارها زخمی از دشنهی بیگانگان اما ظفرمند.
خانهای که سرشار از شکوه و عظمت مجاهدتهای زنان و مردان این سرزمین است.
خانهای که سربلندی و افتخار این خاک را در سکوتِ ریشههایش فریاد میزند.
آری تاریخ محل اندیشیدن است؛ نهتنها به آنچه از گذشتگان ثبتشده است که هم یادگاریست از تمامی اندیشمندان، مبتکران حرفهوفن، شیر زنان، سرداران و سربازان گمنامی که بیمنت، بیآنکه حتی نامی از آنان در مکتوب گریهای مورخان به یادگار بماند روحشان را در خاکِ آزادِ امروزمان دمیدهاند.
باشد که در تمامی طول و عرض مسیر پر فراز و نشیب زیستن، دقالبابِ این خانهی اسرارآمیزِ بشریت را توشهی ره نماییم.
هیراد مخیری: نویسنده و پژوهشگر در حوزه ی علوم سیاسی و روابط بین الملل
1399/۰۴/۰۱