- پایگاه خبری و تحلیلی همای خبر - https://homaykhabar.ir -

حکایتی ازخشونت آغا محمد خان / علی غلامرضایی ، مدرس دانشگاه وپژوهشگرتاریخ ایران

اختصاصی همای گیلان: درتاریخ آمده است : گاهی آغا محمد خان غش می کرد و در آن وقت هوش و حواسش را از دست داده و بیهوش می شد. اتفاقاً روزی در اطراف کرمان و در حین شکار از جماعت دور افتاده و اسبش در باتلاقی فرو رفت و در این هنگام دچار غش شد. در همین وقت یکی از غلامان او سر رسید و خان را از گل بیرون کشید و بالای سرش ایستاد تا به هوش آمد.

[1]

آقا محمد خان چون به هوش آمد ابتدا از دیدن وی بالای سرش دچار هراس شد، اما وقتی متوجه موضوع شد، از وی تشکر کرده وعده ی انعام به او داد. و به وعده ی خود نیز وفا کرد. اما گویا غلام آن پاداش را در برابر آن خدمت ناچیز دانسته و برای همین هر وقت به حضور شاه می رسید مدام به صورت خان نگاه می کرد. تا بالاخره خان غضبناک شد و دستور داد تا چشمهای وی را کور کردند. اما بعد از کرده پشیمان شد و دستور داد تا حقوق وی را دو برابر کردند و برای بقیه ی عمر نیز او را از خدمت معاف کردند.

منبع :
ایران در دوره سلطنت قاجار، علی اصغر شمیم، صفحه ۵۱.

/علی غلامرضایی

 

با کانال تلگرام همای خبر همراه باشید [2]