به مناسبت سومین روز درگذشت ناصر فتاحی قطعاتی با عنوان «درفراق رفیق» سروده حجت بقایی بازخوانی شد .
اختصاصی همای خبر/این مراسم با حضور جمعی از دوستان و علاقمندان ایشان برگزارشد .
در این محفل که به خاطر شرایط خاص کشور با رعایت پروتکلهای بهداشتی انجام شد چند شعر کوتاه از حجت بقایی خبرنگار و کارگردان گیلانی با عنوان «در فراق رفیق» توسط حضار بازخوانی شد . حجت بقایی به دلیل شرکت در مراسم یادبود در این محفل حضور نداشت .
لازم به ذکر است که ناصر فتاحی از دوستان حجت بقایی در سانحه تصادف جان به جان آفرین تسلیم کرد . حجت بقایی ایشان را کاک ناصر صدا می کردند .
بقایی از خبرنگاران و مستندسازان فعال گیلانی است که این روزها در غم از دست دادن رفیق قدیمی اش در سوگ نشسته است .
——–
چند قطعه از دل نوشته های که شب شعر قرائت شد .
از خود بی خود شدم
من از حرفام گریزانم
چرا هستم ، نمی دانم
اگر دست خودم باشد
دمی اینجا نمی مانم
به دل گفتم تو کاری کن
برای جان دعایی کن
برو جای دگر بنشین
عوض از خود هوایی کن
به جان گفتم ، رها کن تن
نبر تن را به هر گلشن
به هر گل تو نشو نزدیک
تو تن را در خطر مفکن
به چشم گفتم نبین چیزی
درست، که سالم و تیزی
ولی گه دیدن چیزی
شود بر ما ره لیزی
به دست و پا و گوشهایم
زبان و فکر و لبهایم
همی گفتم کمی صحبت
به اعضایم ، به اعضایم
به پرهای دل و جانم،
به هر جایی پریدم من
به کردارم به افکارم،
به جان سختی خریدم من
نتیجه پر زدنهایم
زخود بر خود رسیدم من
به خود گفتم که خود باشم
به جمع باشم به خود باشم
به هر جا که قرارم شد
مقامم بود هرچه من ، زخود باشم،
به خود باشم
حجت بقایی
——————
کاک ناصر عزیز :
زیر آوار آخرین قرارت
جا ماندهام…
رفیق نمیدانی
بی خداحافظی رفتنت
چه زلزله ای به پا کرده در دلم…
می دانستم دوستت دارم اما …
نمی دانستم اینقدر عاشقانه …
——————-
قرارمان زیر درخت تمشک
بی خیال عنوان?
کاک ناصر عزیز :
نمی دانم چه صدایت کنم ?
دوست ، رفیق ، برادر ، داداش
وقت رفتن شما فقط رفتی
بدون هیچ نگاهی
بدون التماسی
که می خواهم بیشتر بمانم
و من …..
زیر همان درخت تمشک
که باهم میوه هایش را می چیدیم،
می بینمت
ولی این بار از دور ?
نگاه می کنم