اختصاصی همای گیلان:خانواده چهارنفره بوديم :من ،خواهرم دلارام،مادر وپدرم.الان كه گذشته را مرور مي كنم ،مي بينم چقدر خوشبخت بوديم ،پدرم كارگر ساختمان بودومادرم خانه دار،باهم مهربان بودند،از هردوي ان ها، خيلي چيزها اموختم ،دوآموزه پدرم در زندگيم تاثيرگذار است :وقت شناسي وتواضع وفروتني اش نسبت به همه.

پدرم عاشق بچه هابود ،امكان نداشت بچه اي را ببيندوعكس العمل نشان ندهد واگر برايش امكان فراهم بود انها را نوازش مي كرد ،مي بوسيدوبا ان هابازي مي كرد ،من ودلارام از اين كارش ناراحتي مي شديم ،يادم مي ايد يك بار به او گفته بودم :چرا بچه هاي مردم را نوازش مي كني وبه مابي توجه هستيد ؟به چشمانم زل زده بود وگفته بود :اخه اخه وجمله اش را ناتمام گذاشته بود ،ان روز حس مي كردم پدرم پاسخي ندارد وبه گلايه مشابه دلارام هم جوابي مبهم داده بود :شما بزرگ شديد ،خانم شديد!
صبح روز جمعه روي تختم خوابيده بودم كه حس كردم فضاي اتاقم سنگين شده است،زيرچشمي پدرم را ديدم كه باگونه هاي پرازاشك كنار تختم نشسته است،خودم را به خواب زدم ،ديدم ارام دست راستم را در بين دو دستش گذاشت وسپس خم شدوصورتم را بوسيد ودرنهايت ،پاورچين پاورچين از اتاقم خارج شد وصداي باز شدن اتاق دلارام راشنيدم ،حس زيبايي به من دست داده بود.
حوالي ظهر ماوقع را براي دلارام گفتم واز او پرسيدم :بابا پيشاني تورا هم بوسيد،گفت :نمي دونم شايد من كه مثل فيل مي خوابم تازه چه اهميتي داره ؟ودر ادامه سوْال بي ربطي از من پرسيد:تو كرم مرطوب كننده روي تختم جا گذاشتي ؟
غروب پدر پيشنهادكرد:شام را بيرون ازمنزل بخوريم ،هيچكدام قبول نكرديم -معمولا پيشنهادهايش را جدي نمي گرفتيم! -مثل هميشه پدرقبل از همه از منزل خارج شد ،پدر رفت كه رفت ،راننده بي انصافي پدرم را اسماني كردودررفت ،وقتي از گورستان به خانه آمدم وجاي خالي پدر بر سرم هوار شد ،كمرم شكست ،دنيا وخانه ي بدون پدر ،چه زمستان طولاني ،سياه وسردي را تداعي مي كرد .
دنبال وصيتنامه پدر گشتيم ،درون تقويم بود ،با يادداشتهايي پراكنده با دستخطي نسبتا نا خوانا ،روز پدرهرسال ، وقتي مضمون بخشي از ان نوشته ها را مرور مي كنم ،براق مي شوم ودلم كباب مي شود :چه دوران خوبي بود كه نازنين ودلارام را بغل مي كردم ،مي بوسيدم وچارپاي ان ها مي شدم ،از وقتي كه به مادرشان گفتند دست زبر بابا،دست وصورت مارا اذيت مي كند مجبورم وقتي بچه ها در خواب ناز هستند ،نوازش شان كنم،لذت نوازش پدرانه در دلم مانده است.
بعدها راز وجود كرم مرطوب كننده روي تخت دلارام را فهميدم ،پدر مهربانم دستش را مرطوب مي كرد كه مابچه هادر خواب هم زبري دستي كه نان حلال زندگي مان را فراهم مي كرد ،احساس نكنيم .
ارام بخواب پدر مهربانم ،مارا ببخش كه سال ها تورا حتي از يك نوازش پدرانه وعاشقانه هم محروم كرده بوديم وخود نمي دانستيم،روزت مبارك پدرعزيزم.
پایگاه خبری و تحلیلی همای خبر پایگاه خبری و تحلیلی همای خبر|پایگاه خبری و تحلیلی همای گیلان|پایگاه خبری و تحلیلی استان گیلان|اخبار گیلان| اخبار روز گیلان | خبرهای گیلان| با اخبار گیلان همراه شوید|
کاش می شد همیشه به دور از خجالت دخترانه و غرور پسرانه دستهایت را میبوییدیم و میبوسیدیم پدر…کاش همیشه آوای صدا کردن ناممان از گلوی تو طنین انداز میشد و خدا لحظه رسیدن تو به خانه را در هربار طولانی و هرروز بارها تکرار می کرد.
کاش برای حضورت جایگزینی میبود.براستی که تا هستی خوشم، هرنفس سخت میگیرد در هوای بی تو
تو دعا بخوان به علی،برای آنها که پدرشان آسمانیست.شاید بواسطه ی تو خدا یک نفس از حضورشان را به زمین فرستاد تا باور کنند پدران هرگز نمیمیرند و هرگز تنها نمیگذارند.
زیبا بود.سپاس?
ای كاش توان آن را داشتیم كه از عرش تا فرش را برایت گلباران كنیم و بر دستان پر از مهر و عاطفه ات كه مظهر عشق و ایثار است بوسه زنیم تو در تمام طول سالهای عمرمان و حتی در نبود مادرمان، همچون خورشیدی بر زندگیمان تابیدی. روز پدر را با سبدی از گلهای یاس و نرگس تبریك می گوییم.
بسیار زیبا ودلنشین بود.ممنون
خیلی قشنگ بود استاد مهربونم ،واقعا لذت بردم
زنده باشید ،روزتون پیشاپیش مبارک ،❤❤❤???
درود بر دکتر یونسی گرامی و عزیز خیلی زیبا و احساسی بود ?????