چاپ مطلب چاپ مطلب

پایان تاریخ و فیلسوفان سیاسی قرن بیستم/ دکتر جلال میرزا آقایی

اختصاصی همای گیلان: در فعا لیت سیاسی,انسان ها بر دریایی بیکران و بسیار ژرف می رانند,نه بندری هست و نه سر پناهی نه لنگر گاهی,نه مبدایی و نه مقصدی.غرض شناور ماندن و حفظ تعادل می باشد.دریا هم دوست است و هم دشمن,دریا نوردی یعنی استفاده از همه امکانات شیوه های بایسته رفتار ,برای تبدیل هر موقعیت خصمانه(تهدید) به موقعیتی دوستانه(فرصت).
فرانسیس فوکو یاما با مقاله مشهور خود ,در مورد پایان تاریخ ,اذعان به پایان کمونیسم به سبک اتحاد شوروی(قرن بیستم کوتاه) را وافی و کافی در مفهوم ذاتی آن ندانست و آنرا به پایان تاریخ بشریت تعمیم داد.او گفت که دمو کراسی لیبرال می تواند نقطه پایانی تکامل ایدئو لوژیک و شکل نهایی “حکومت بشری”باشد و این اطلاق را “پایان تاریخ”قلمداد کرد.در این اطلاق او شکل های قبلی حکو متها را دارای نقصان ,بی منطق و سم مهلکی می داند که سر انجام آنها را از پای در می آورد.

جلال میرزاآقایی
او معتقد بود که دمو کراسی های لیبرالی به نحو قابل اثباتی فارغ از چنین تناقضات درونی هستند و بیعدالتی ها و مشکلات جدی اجتمایی ,ناشی از اجرای ناقص دو اصل دو قلوی آزادی و برابری می باشد که دمو کراسی مدرن بر آن استوار است و ناشی از نقص خود اصول نیست.اگر از قرابت و نزدیکی در یکسان شماری “تاریخ”ویا “تاریخ نظامهای حکومتی”بگذریم ,نظریات فوکویاما قابل تامل می باشد.این نظر مبتنی بر نظریات دمو کراتیزه فلسفه “هگل” می باشد که معتقد بود تاریخ جهان و یا پیشرفت تاریخی آن را نباید حاصل نیروهای اقتصادی در شکل قدرت مادی و ثروت روز افزون آن دید بلکه نیروی محرک آنرا در مبارزه انسانها در به رسمیت شناختن شأ ن آنها از طرف همنوعان شان می باشد.یعنی بوجود آمدن احترام متقابل میان انسانها .طبق روایت فوکویاما از فلسفه “هگل”لیبرال دمو کراسی ,نقطه اوج و ختام قرن ها مبارزه توده های به بردگی در آمده در تاریخ برای به رسمیت شناخته بعنوان افراد برابر با اربابان (سابقشان) می باشد درلیبرال دمو کراسی ,رسیدن به احترام متقابل گامی است همگانی ,اگر نه بطور واقعیت کامل ,بلکه در حوزه مبانی اندیشه های نظری همان رسیدن به پایان “تاریخ”می باشد.
بر اساس نظریات پایان “تاریخ” اصول آزادی و برابری را همگان پذیرفته اند و تجسم دمو کراسی لیبرال ,تجسم اصول آزادی و برابری است که غایت سیر تاریخ و بنوعی پایان تاریخ همین نکته می باشد .
سیر تاریخی اندیشه های سیاسی از سقراط تا ماکیاول و از ماکیاول تا مارکس وهمچنین فیلسوفان سیاسی قرن بیستم شاید بندرت کسی را می توان یافت که از مبانی نظریه های “هگل” به نظریه پایان تاریخ برسد.به نظرمیرسد نظریه پایان تاریخ به یک اندیشه سیاسی بیشترشبیه باشد.
منتقدان سر مایه داری مصرف گرا ما نند اعضای گروه “مکتب فرانکفورت” تا طرفداران متعصب جهان مدرن مانند “هانا آرنت” ویا لیبرالیست قهاری مانند “کارل پوپر” و” آیزا برلین”و حتی شخصیت بارزی چون “یور گن هابر ماس” که به جد خواهان دگر گونی ساختاری حوزه عمومی بودند ویل “هابر ماس” که از او بعنوان میراث دار مکتب فرانکفورت یاد می شود نظریه جامعه عقلانی مابین واقعیت ها و هنجار ها را می پسندد.و یا “ماکس وبر” تمدن مدرن غریب را “قفس آهنین” می داند . حال از دل این قفس چگونه می توان به لیبرال دمو کراسی مورد نظر فو کو یاما رسید وپایان تاریخ را پیشگویی کرد.

جلال میرزا آقایی

 

14380610577

About سردبیر

Check Also

رشد گرانی‌ها و قیمت‌های کمرشکن امان مردم را بریده؛ دولت رئیسی فقط یک تماشاچی منفعل است

رشد گرانی‌ها و قیمت‌های کمرشکن امان مردم را بریده؛ دولت رئیسی فقط یک تماشاچی منفعل …