حکایتی ازخشونت آغا محمد خان / علی غلامرضایی ، مدرس دانشگاه وپژوهشگرتاریخ ایران

اختصاصی همای گیلان: درتاریخ آمده است : گاهي آغا محمد خان غش مي كرد و در آن وقت هوش و حواسش را از دست داده و بيهوش مي شد. اتفاقاً روزي در اطراف كرمان و در حين شكار از جماعت دور افتاده و اسبش در باتلاقي فرو رفت و در اين هنگام دچار غش شد. در همين وقت يكي از غلامان او سر رسيد و خان را از گل بيرون كشيد و بالاي سرش ايستاد تا به هوش آمد.

آقا محمد خان چون به هوش آمد ابتدا از ديدن وي بالاي سرش دچار هراس شد، اما وقتي متوجه موضوع شد، از وي تشكر كرده وعده ي انعام به او داد. و به وعده ي خود نيز وفا كرد. اما گويا غلام آن پاداش را در برابر آن خدمت ناچيز دانسته و براي همين هر وقت به حضور شاه مي رسيد مدام به صورت خان نگاه مي كرد. تا بالاخره خان غضبناك شد و دستور داد تا چشمهاي وي را كور كردند. اما بعد از كرده پشيمان شد و دستور داد تا حقوق وي را دو برابر كردند و براي بقيه ي عمر نيز او را از خدمت معاف كردند.

منبع :
ايران در دوره سلطنت قاجار، علي اصغر شميم، صفحه 51.

/علی غلامرضایی

 

با کانال تلگرام همای خبر همراه باشید

3 نظر

  1. سلام ممنونم

  2. درود استاد عزیزم جالب بود

  3. سلام
    بسیار جالب بود
    ممنونم از شما