اختصاصی همای گیلان: نبردگاه آریوبرزن و اسکندر را در چند جای گوناگون حدس زدهاند، به نظر میآید نبردگاه جایی در استان کهگیلویه و بویر احمد باشد. (در منطقه تنگ تکاب)به هر روی ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان از ایرانیان! که تاریخ نگاران نامش را لیبانی نوشتهاند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان میدهد و اسکندر میتواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد …
…اعراب بر در مدائن خیمه زدند. در آنجا چندین ماه بر در شهر ماندند. چون اقامت آنها در آن حدود درازا کشید سعد که یک چند بر درب مدائن مانده بود، ملول گشت. قومی از ایرانیان نزد وی آمدند و اشارت کردند که هر چه زودتر به مدائن درآید!… او را(سعد وقاص) به موضعی از دجله راه نمودند که آب آن اندک بود و سپاه عرب را گذشتن از آن آسان دست میداد!!!!این دعوت که از جانب جمعی ایرانی روی داد! سعد را دلیر نمود بسیج حمله کرد…نوشته اند که فقط یک تن از اعراب غرق شد باقی بی هیچ آسیبی از دجله برآمدند…! تازیان به تیسفون درآمدند و غارت و کشتن پیش گرفتند…(اخبار الطوال،ص۱۲۰-۱۲۱)
…هرمزان سردار ایرانی به شوشتر رسید. آنجا فرود آمد و بفرمود تا حصار آنرا عمارت کردند. ابوموسی شهر را در حصار گرفت و این محاصره مدتی به درازا کشید. نزدیک بود که لشکر عرب ستوه شود و از کار بازماند اما خیانت یک ایرانی کار را به کام اعراب کرد. مردی از بزرگان شوشتر، نهانی از شهر بیرون آمد و نزد ابوموسی رفت و گفت اگر مرا به جان و مال و فرزند زینهار باشد، در گرفتن شهر تو را یاری کنم! ابوموسی او را زینهار داد این مرد که سینه یه سیه نام داشت مردی از بنی شیبان نامش اشرس بن عوف را به خانه خود برد. طیلسانی در او بپوشید و گفت اکنون با من از خانه بیرون آیی چنان نما که گویی یکی از چاکران من باشی، عرب چنین کرد و سینه بدین حیله او را در همه شهر بگردانید…دویست کس از عرب با اشرس و سینه از نقب در خانه سینه برآمدند و ساز جنگ کردند نیمه شب دروازه را بگشودند تا لشکر عربان به شهردر آمدند و شمشیر در خلق نهادند…!(ابن اثیر، حوادث سنه ۱۷٫ نقل از دوقرن سکوت، عبدالحسین زرین کوب)
…سیاه دیلمی از سرداران یزدگرد که برای نبرد با اعراب به رامهرمز فرود آمد تا عماربن یاسر با لشکر عرب فراز رسید. پس یکی از بزرگان، نامش شیرویه، نزد سردار عرب فرستاد و صلح طلبید و امان خواست!از آن پس به خدمت عربان درآمد! و در جنگها با آنها همراه شد!
…افشین به طمع جان و مال خانواده و زاد و بوم و همه چیز خود را فدای دوستی خلیفه کرد! افشین سرکوبی بابک خرم دین را چون وسیله ای برای جلب عنایت خلیفه با تحمل سه سال رنج لشکرکشی پذیرفته بود و بابک را با نیرنگ و حیله به چنگ آورد. (بابک خرم الدین ،سعید نفیسی ،۱۲۴)
سلام
جالب و اموزنده بود
سلاااااااااااااام و درود بر استاد عزیز
واقعا متاسف شدم.چه خیانتهایی به کشور نشده
از تاریخ باید درس بگیریم متاسفانه در کشور اینگونه نیست
درود بی پایان حضور استاد عزیزم متاسفانه ایران همیشه تلخی خیانت را چشیده امید که روزی پایان یابد