چاپ مطلب چاپ مطلب

گفتگویی با قلم/مهتاب ره

اختصاصی همای گیلان، قلم گفت: بنویسم و نون والقلم و ما هم یسطرون، قسم به قلم و هرآنچه می نویسد؟
گفتم: بنویس
گفت: میدانی قلمت چقدر مقدس است ، طوری که در قرآن به آن سوگند یاد کرده اند؟
گفتم: آری اما دیگران این را نمی دانند.
لبخندی زد و گفت: گویا دل پر دردی داری؟
با آه نگاهی به او انداختم و گفتم: آخه دوست خوبم تو که میدونی حرف دلم چیه ، تو تنها کسی هستی که شنونده و بیان کننده دردهای من هستی.
گفت : دوست داری از کجا شروع کنم رفیق؟
گفتم از کجا؟ نمیدونم دردها فراوونه
گفت: تو خودت پر دردی
سر فرود آوردم.
گفت: میخواهم خودم بنویسم.
گفتم: قلم تو باید در اختیار اندیشه من باشی.
نگاهی به من انداخت وگفت: بسیار خوب بگو تا بنویسم.
گفتم از روزهای شادی که کمتر در شهرم دیده می شود، از جوانان مستعدی گفتم که محو در آینده ای مبهم هستند،از زنانی که گاه نان آور خانه اند و گاه محتاج یه تکه نان، از مردانی گفتم که پینه های کف دستشان نشان از رنج و مشقت می داد، از معلمانی گفتم که با باور داشتن به آینده ای مبهم، سر کلاس درس حاضر می شوند، از کشاورزانی گفتم که با نگاه به آسمان فصل کشاورزی را شروع میکنند و از تالابی که فقط نامی از آن ماند و خزری که روز به روز از وسعت کرانه اش کم می شود. از مدیران و مسوولان که گفتم بغض گلویم را گرفت ، نمی خواهم امروزم را که روز خبرنگار است را تلخ کنم اما با دیدن همه سختیهای جامعه وقتی به عملکرد مدیران می رسم اوقاتم تلخ تلخ می شود.
ساعتها پشت در اتاق مسوولان می نشینم تا پیگیر مطالبه به حق مردمی باشم که چهل سال همراه انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی بودند اما…
اما با برخورد تند و بعضا توهین آمیز برخی مدیران مواجه می شوم اما اینها را به جان می خرم و می نویسم از درد، از رنج، از عشق، از شادیهایی که به ظاهر در مردم دیده می شود، می نویسم از سوالهای بی پاسخ ، از جلسات بی محتوا و می نویسم از غم فقر و ا ز قلمم می خواهم مرا تنها نگذارد.
حین نوشتن قلم گفت: تو هم مشکلاتی داری پس خودت چی؟
گفتم : دیگه تو بنویس
و او نوشت از عدم امنیت شغلی خبرنگاران، از بی مهری مدیران، از مشکل مسکن خبرنگاران، از درآمد پایین اصحاب رسانه، از بیمه خبرنگاران و نوشت از ۳۶۵ روز همراهی خبرنگاران با مدیران، مدیرانی که امروز او را فراموش کرده‌اند، نوشت از شنیدن دردهای مردم، مردمی که ۱۷ مرداد را با جان و دل به او تبریک گفتند و این بهترین لحظه بود برای خبرنگار
قلم نوشت از ذهن بیدار خبرنگار، از خواب غفلت مدیران بی غم و از دردی که خبرنگار بر زبان نمی آورد و اگر هم بیان کند آیا گوش شنوایی هست؟
قلم از مدیرانی نوشت که ادعای تشویق داشتند، از مدیرانی نوشت که میز قدرت آنها را محو کرده بود و قلم دیگر خسته شده بود، نمی دانست چه بنویسد و گفت: ای کاش ! می توانستم خیلی از حقایق را بگویم اما……

با کانال همای خبر همراه باشید

About عطیه نصرتی

Check Also

فرار؛از”روستا”؛ قرار؛در”شهر”(۱۰)

🌓فرار؛از”روستا”؛ 🔶قرار؛در”شهر”🌘(۱۰) یادداشت از علی رحیم پور سرشکه  ۲)○استان البرز○ (بخش سوم) ○چای دبش○ شرکت …