انگیزه میرزارضاکرمانی از قتل ناصرالدین شاه /تهیه کننده علی غلامرضائی مدرس دانشگاه وپژوهشگرتاریخ درباره انگیزه میرزارضاكرمانی
اختصاصی همای گیلان: برای قتل ناصرالدین شاه مسائل مختلفی مطرح شده است؛ برخی قتل ناصرالدین شاه را به سید جمال الدین اسدآبادی نسبت میدهند، برخی قتل شاه را توطئه دولت انگلیس و عثمانی میدانند و برخی معتقدند كه صدراعظم وقت یعنی علی اصغرخان امین السلطان در این قضیه نقش داشته است. اما باید گفت مهمترین علت و انگیزه میرزا رضای كرمانی برای قتل ناصرالدین شاه، ظلم و ستمی بوده است كه او در دوران زندگی خود با آن مواجه شد؛ در دوران كودكی، پدرش بر اثر ظلم و تعدی حاكم ناصری كرمان، مجبور به ترک شهر و دیار خود میشود، در دوران جوانی كامران میرزا، ابتدا برای پرداخت پولی كه حق میرزا بوده است او را تحقیر و آزار میكند و سپس با سندسازی علیه او، سالها او را به زندان می اندازد، در زندان نیز شرایط سخت و دشواری را پشت سر گذاشت… همه این مشكلات به علاوه شرایط بسیار بد اقتصادی و اجتماعی جامعه باعث آن شد تا خانواده اش از هم بپاشد و با كورانی از مشكلات و مصیبت زمانه روبرو گردد. كشته شدن ناصرالدین شاه بدست آزاد مرد فداكار، [بنام] میرزا رضا كرمانی، كه نتیجه آن ریشه كن شدن درخت كهن استبداد و ظلم بود و این اقدام متهورانه در تمام جهان به خصوص ایران تاثیری به سزا بوده و تنبه قابل توجهی ایجاد و بار سنگین استبداد را كه ملتی در زیر فشار آن جان می داد سبكتر كرده است.(۱)
اما سرانجام میرزا رضا، در دوم ربیع الاول ۱۳۱۴ قمری، در میدان مشق توپخانه به دار آویخته میشود. ناظم الاسلام كرمانی در كتاب تاریخ بیداری ایرانیان مینویسد:
” مظفرالدین شاه، خیال كشتن میرزا و قصاص او را نداست و كرارا گفته بود قصاص و كشتن میرزا رضا، تشفی قلب من نیست، من اگر بخواهم انتقام بكشم، باید تمامی اهل كرمان را از دم تیغ بگذرانم “
– به نوشته كاساكوفسكی، فرمانده بریگارد نظمیه تهران و زمان اجرای حكم میرزا رضا:
“” میرزا با پیراهن و شلوار نازكی دست بسته بیرون آوردند، او میخواست خود را شجاع و خونسرد وانمود كند، ولی چون چشمش به دار افتاد ظاهرا روحیه اش سست شد. ولی باز هم آن اندازه قوت قلب داشت تا بگوید :
” مردم، بدانید كه من بابی نیستم و مسلمان خالص هستم و شروع كرد به ادای شهادتش” “”.(۲)
وقتی او را پای دار می بردند، به سرعت حرکت میکرد. چون یقین داشت باید کشته شود…، او را به میدان آوردند، داری، در نهایت تمیزی و آراستگی با طنابهای رنگارنگ نصب کرده بودند. او اظهار تشنگی کرد. میرغضب خربزه ای خرید و به او خورانید. میرغضب به خنده گفت:
” بخور، این آخرین خربزه ای است که میخوری “.
– میرزا رضا با حاضر جوابی همیشگی پاسخ گفت:
” آری، اما این چوبه دار را به یادگار نگاه دارید، من آخرین نفر نیستم “.(۳)
منابع:
۱. ایران در دوره سلطنت قاجار، علی اصغر شمیم، تهران، مدبر، چاپ دوم ، ۱۳۷۵، ص۴۳۱.
۲. خاطرات کلنل کاساکوفسکی، نوشته ولادمیر كاساكوفسكی، ترجمه عباسقلی جلی، تهران، امیركبیر، ۱۳۶۹، ص۹۷.
۳. کارنامه و زمانه میرزا رضا کرمانی، نوشته هما ناطق، صفحه ۱۶۸.